فراموشی

دیروز که با دوستی راجع به تاریخ اکران فیلمی حرف میزدم فهمیدم یادم نیست.82 یادمه البته وقتی در بهمن یخبندان منتظر بودم 84 که شلوار نارنجی برای عیدم خریدم.88 که زمین خوردم و آذر اولین تشییع جنازه بود.نماز میت خواندم و با بافتنی آبی ای که گمانم برای ارزو بود دیدم خاک ریختند روی جنازه اش.خاله اشرف البته همان موقع گفت :"حداقل هق هق نکن میشنوه".گریه م بند آمد

88 تا 92 آنقدر برایم مبهم است که فقط کنکور کوفتی یادم مانده و ارزویی که عید 92 کردم و چند ماه بعد به طرز عجیبی اتفاق افتاد.پرسیدی دقیقا کجا؟دقیقا تهران .نه و نیم صبح.مانتوی سبز ارتشی.93 را کاملا زندگی کردم هرروزش زا یادم مانده.نه این که فکر کنی چون نورفته است و یک سال هم نگذشته.نه ...من سی و دو ساله ام.نوزده سالگی ام را حفظم.

باقی هرچه گذشت به جز 5 تا تولد 2 مجلس ختم و چند جمعه اصطکاک بود

/ 1 نظر / 93 بازدید