جیغ شترمرغ ها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

من واحد ها را نمی دانم.اینکه نخود واحدش چیست یا گل گاو زبان یا مثلا بعضی چیز ها را باید توی کارتون خرید ؟ توی پلاستیک؟ کیف را چارتاق باز کرد و محموله ی خریداری شده را توی کیف ریخت؟

و بعد اینجاس .که از بازی حذف شدی.نمیتوانی خداحافظی کنی باید پول را بدهی و بدویی باید پیاده رو را بدویی باید خیابان را رد کنی باید بدوی و سوار اولین ماشین شوی و برگردی خوابگاه...

باید روی تختت دراز بکشی و تق تق تخت بالایی را نگاه کنی.باید نگاه کنی و شعری یادت نیاید.اهنگ اصلا.کلمه؟ اصلا اصلا...

باید شیر را سر بکشی.دامداران پرچرب را یک هو سر بکشی و چشمهایت را ببندی و سفیدی ببینی.سفیدیِ بُرنده...

برنده

برنده

...

[ ۱۳٩٤/۱/۱٩ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ گیتا شمسی ]

ازین تعلق بیهوده تا به من چه رسد

وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد

همینطور با سرماخوردگی ودلتنگی که مینویسم کافیست که پر باشم.انگار که تا خرخره چیزی میجوشد.چیزی که نباید به کسی گقت که کمتر شود.فقط باید برایش چند کلمه اختراع کرد.چند کلمه ی کوتاه...

همه خطای منست این که می رود بر من

ز دست خویشتنم تا به من چه رسد

چند کلمه ی کوتاه بدون تتابع اضافات.بدون " و" بدون " صفت" کلمه ی کوتاهی مثل بیمارستان یک جوری که بشود کنارش قرار گرفت بدون هیچ صحبتی.اگر سیگاری هستید سیگار بکشید.اگر نه کنارش دراز بکشید روی چمن های مرطوب پارک لاله...

بیا که گر به گریبان جان رسد دستم

ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد

همینطور که با سرماخوردگی و دلتنگی که مینویسم...

[ ۱۳٩٤/۱/۱٧ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

اینطور دلتنگ که مثل دو لوستر اویزان

[ ۱۳٩٤/۱/۱٢ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ گیتا شمسی ]

احمدرضا بی شک شاعر رویاهای آدم هاست

شاعر خونریزی نیست شاعر جراحت در سکوت است شاعرِ آه...

چیزی که هنر و اختصاصا ادبیات را خواستنی می کند عاطفه های بی در و پیکر نیست خودویرانگری بیرحمانه ای است که شعر های خوب فقظ شرح کوتاهی از این دست سوختن هاست. زیستِ احمدرضا با مرگ و رابطه ی صمیمانه اش با آن است که او را شاعر رویا ها کرده قبل از نیستی... هرچند می داند مرگ علاقه ی تسکین ناپذیری به بلعیدن دارد.

"مرگ آن طرف خیابان بیمارستان در باران، ایستاده بود و سیگار می کشید"

واژه های احمدی کم اند اما فقیر نیست.پرکاری اش با وجود آن که از نظر بنده نقطه ی ضعف کاری او است اما هیچ وقت تن به استفاده از واژه های بی روح و تصنعی نداده.کلمات او اول خودش را مسحور کرده اند

باران خیابان گل چتر بیمارستان و...عضو ثابت شعرهایش است اما هربار از دل این کلمات اندوهی دوباره خلق می کند

شب/آرام آرام/ بدون حضور ما/یا با حضور ما/به پایان میرسد/و/در پایان هر شب/نتوانسته بودیم/به رویاها و مصیبت های درهم/چیره شویم/گاهی/پرده ها را میکشیدیم/که سپیده به تاخیر بیفتد/همیشه/به دروغ به ما گفته بودند/ستاره های آسمان/برای شما/اما/شما باید در بیمارستان ها/برای خودتان اتاق/رزرو کنید


[ ۱۳٩٤/۱/۸ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ گیتا شمسی ]

دلم برای جیغ شتر مرغ هایم تنگ شده بود.برای جایی که مثل فیس بوک فراموش نکند.

نوشته هایم ,شعر هایم گم نشوند.نشانی داشته باشند.نظر داشته باشند تا تغییر کنم نه لایک های گذرا که خوانده و نخوانده زده می شوند

دلم برای دوستان این وبلاگ تنگ شده بود.خصوصا زهرا رجایی...

برگشته ام با لینک شعر خوانی ام در زیر :

قسم به آتش

و شعری تازه :

من

           زنی سه ساله

           شهادت می دهم موهایم را در حوض خانه ی شما

           خاموش نکرده ام

           و بویی که امسال از این خاکستری به مشام رسید

           از غیاب من در خواب هاست

           که این پیرهن دریده نمی شد مگر با دست های تو

           که گلوها را نوازش می کرد

           من

           گریخته ام از گلویم

           از گرما

           از گلوله هایی که ده ماه سال گردنم را دوست دارند

           من

           مسافر تندروی پیاده روها هستم

           و می پرسم چرا به رنگ ها پناه بردم

           تو که با آبی

           فروخته بودی مرا به گریه

گیتا- بهار نود و چهار

 

[ ۱۳٩٤/۱/٤ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ گیتا شمسی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

گوشه ی همین شهر لعنتی,من و دوستم ادبیات.
صفحات دیگر
امکانات وب

  • قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس