جیغ شترمرغ ها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

صدا میکرد مرا " دوراس کوچک " در این اسم البته اغراق و عشقی توامان بود.اسم تازه ام را دوست داشتم چرا که بعد از تولدم این اولین بار بود که نام تازه ای میگرفتم, و البته آخرین بار.شک نداشتم.نه در اولین و نه در آخرینش.آنقدر که بوی تازگی لباس های تن نخورده تا انتهای سلول های تنفسی فرو می روند همانقدر هم آدمیزاد در شنفتن بوی مردار از  گورستان مستعد است.به همین خاطر هم بود که آخرین سلام مثل ناقوسی نازیبا توی گوشم پیچید و بعد از آن اگرچه باز دیدار هایی بود اما در آخرین بودن آن سلام شکی نداشتیم.بعد از آن تلفن هایمان تنها معنی احوال پرسی داشت  و در هیچ زنگی نگرانی بیهوده ای-آنچنان که خاصیت دوری ست- نهفته نبود.خلاصه میشدیم به سلام ها و چطوری هایی که اسممان در انتهایشان نبود.

[ ۱۳٩٦/٢/٧ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ گیتا شمسی ]

دختر همسایه ی بغل گریه میکنه.الان دقیقا چهل و پنچ دقیقه ست که گریه میکنه

23 فروردین 20:50

دختر همسایه ی بغل یک آهنگ شاد از افتخاری گذاشته.

23 فروردین 22:05

دختر همسایه ی بغل ظرف هایی که معلومه سه روز از نشستنشون میگذره رو برد توی آشپزخونه.دختر همسایه ی بغل ظریف ظرف میشوره.دختر همسایه ی بغل آهنگ آروم کردی میخونه.

23فروردین 23:05

دختر همسایه ی بغل موهاش رو توی بالکن شونه میکنه.دست میکشه ته موهاش موهایی که ریخته رو جمع میکنی میریزه کف بالکن میره تو اتاق

23 فروردین 23:30

[ ۱۳٩٥/۱/٢٤ ] [ ۸:٤٧ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

بعد از آنکه فهمیدم محرم نیست.هیچ چیز عوض نشد.باورت میشود؟ معلوم است که نه.

اما دیگر کسی نبود.ابدا هیچکس

[ ۱۳٩٥/۱/٧ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

سال جدید نه به عنوان آب تطهیری روی تنمان ریخته میشود و نه روزهایش فوق العاده تر از سالهای قبلند.این را همه میدانیم.چون حداقل چندین عید ارزوهای جدید کردیم و نرسیدیم!

تنها چیزی که وادارم میکند به تصمیم گیری این است که لجن برایم قابل مشاهده است و سال جدید صرفا به مثابه ی یک دسته بندی تازه روبه رویم قرار گرفته.

تصمیمم بر نگفتن است...بر جمع کردن این ذهن اشفته نیمه خطرناک...

[ ۱۳٩٤/۱٢/٢٦ ] [ ٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

خسته ام از امروز.یک روز فوق العاده معمولی.دو وعده غذای نیمه خوشمزه.یک آزمایشگاه.انقلاب.خوابگاه.خواب.فیلم.شوخی.همینقدر بدون اوج و همین قدر غیر ساده.

وقتی بشود برای یک روز چند اسم آورد یعنی روز پیچیده ای بوده و روزهای پیچیده ابدا مورد علاقه ی من نیستند.من ترجیح میدهم درمورد یک روز بگویم : همآغوشی یا مثلا بگویم شست و شوی لباس یا حتا خواب.اینطور حس میکنم به معنی واقعی روز نزدیکترم.

دلم میخواست فردا روزی باشد که اسمش را میوه فروشی میگذاشتم.

اسفند 94

[ ۱۳٩٤/۱٢/۱٩ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

داغدارم...

.

.

قبل تشییع جنازه آدم منتظر پاره های تنشه که دورش رو بگیرن.شونه بشن برای گریه های آدم.بعد تشییع دیگه منتظر هیچکس نیستی...

.



[ ۱۳٩٤/۱۱/٢٧ ] [ ۳:٥٤ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

شب ها چند بار از خواب بیدار میشوم به گفته ی شاهدان عینی در خواب ناله می کنم و بنا بر تجربه ی خودم از خواب خودم اصلا عمیق نمیخوابم.

بالعکس خواب های ظهر آنقدر عمیق هستند که با واقعیت اشتباهشان میگیرم.مثل یک جنازه ی سنگین سنگین که زیر اقیانوس افتاده است می خوابم.اغلب خواب های بد میبینم و بعد از خواب افسردگی یقه ام را میگیرد.تقریبا سه ساعت مداوم ورزش و دویدن و پیاده روی فقط راه نجاتم از خوابی که دیده بودم است.

همین

گزارشی از وضعیت خواب ها ی نا ارام.پنج بهمن 94

[ ۱۳٩٤/۱۱/٦ ] [ ۳:٤٦ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]

امروز رفته بودم یک مغازه ای چای بخرم.تکلیف این مغازه ها روشن است چند نوع چای دارند برنج دارند صابون و چند نوع ادویه دارند.وارد مغازه که شدم پرسیدم چای دارین؟ وقتی سکوت بین سوال من و جواب صاحب مغازه برقرار شد تازه متوجه موسیقی شدم.در کمال حیرت چیزی که پحش میشد یک موسیقی عاشقانه ی راک بود که مدام تکرار میکرد :

"my tears" و بیشتر از آن که موزیک غرقم کند از خودم چاقو خورده بودم که چطور تمام مغازه ها برایم تیپ شدند, تمام آدم ها برایم تیپ شدند و اشتباه میکردم انگار این خودم بودم که دیگر تفاوتی با بقیه نداشتم و آنقدر شبیه به همه شده بودم که تفاوت دنیا ها را حس نمیکردم.

مرد که از من درمورد چای مورد نظرم میپرسید ترجیح دادم صادق باشم و  یک چیزی بگویم که یعنی : برای چای آمدم ولی بعد برای موسیقی این مغازه را ادامه دادم.

[ ۱۳٩٤/٩/٢٩ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ گیتا شمسی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

گوشه ی همین شهر لعنتی,من و دوستم ادبیات.
صفحات دیگر
امکانات وب

  • قالب وبلاگ | دنیای اس ام اس